خرید بک لینک
خدا از من متنفره

من از بدقولی

بد قولی

بددد قووولییی

برچسب: نویسنده: کارن امینی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 16:52

مامان چرا این احمقا روی خاک پل زدن:|؟

+فرزندم اینجا یه زمانی رودخونه بوده:)

برچسب: نویسنده: کارن امینی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 15:47

بعد از مرگش طبق عادت همیشه براش پیام میدادم ،پیامایی که سین نمیشد،عوضش اینجوری میتونستم این همه حرفی که تو دلم انباشته شده بود رو به شخصی بگم که آرزوی دوباره دیدنش و دوباره خندیدنش رو داشتم... اون شب براش نوشتم کاش برمیگشتی... اما اینبار برخلاف انتظاری ک داشتم پیام سین شد....! جا خوردم به نظرم رسید که ممکنه کسی گوشی رو برداشته باشه...ولی یه دفعه یادم اومد چند روز بعد از تصادف تمام وسایلش و گوشی موبایلش رو توی کمد اتاقش گذاشته بودم و در کمد و بعد در اتاق رو قفل کرده بودم...کلیدش اینجا جلوی چشمم بود!...بعد از رفتنش...کسی جز من توی این خونه ی قدیمی زندگی نمیکرد... چشمام به صفحه ی موبایل خیره شد...خشکم زد ... Is typing

برچسب: نویسنده: کارن امینی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 15:47

خدایی را میپرستم که از من چیزی را بخواهد که پیش از آن توانایی درک کردنش را به من بخشیده است...!

برچسب: نویسنده: کارن امینی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 15:47

چرا خدای من باید زبانی را برای ارتباط با من انتخاب کنه که انقدر پیچیده است که از هر کلمه میتونه چندین مفهوم برداشت بشه؟...چرا حرف خدا برای این بنده ی ناچیز باید اونقدر نامفهوم بشه که چندین تفسیر ازش ارائه بشه؟

برچسب: متفکرانه, نویسنده: کارن امینی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 15:47

دین من میگه اختیار انتخاب داری با تحقیق و مطالعه دینت رو انتخاب کن ولی اگه نهایتا دینی به جز اسلام رو انتخاب کردی حق یه زندگی به عنوان یک انسان متعارف در جامعه را نداری و اگه مقامات بفهمن میکشنت:|مگه میشه؟

برچسب: نویسنده: کارن امینی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 15:47

ادم دلش میخواد به بعضی از خواننده ها بگه

لعنتی تو چرا زودتر این آهنگ و نخونده بودی؟!

برچسب: نویسنده: کارن امینی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 15:47

بوی گند خون تا اعماق سرم میرفت...دستام تا آرنج خونی بود و زیر فشار آب میلرزید...تو سرم بازار مسگرها بود..جرات نمیکردم به آینه نگاه کنم...بدنم داغ...دستام سرد...گفته بودی دستات بوی چوب سوخته میده..اما حالا ...آروم توی وان سرخ حمام خوابیده بودی..مرده بودی اما دستات...زنده بود انگار...هنوزم داشتن انار دون میکردند...هنوز یقه ی لباسم رو اتو میزند..هنوز آروم آروم میومدن روی نبض گردنم...حلقه میزند دور شاهرگم...فشار میدادند...فشار میدادند...بیشتر بیشتر...بوی چوب میپیچید...آروم کنار گوشم نفس میکشیدی میپرسیدی چرا؟ نفست نفسمو بند اورده بود...و دستات...فشار...خفگی...سرگیجه... توی آینه نگاه کردم...من نبودم...چشمای تو بود...

برچسب: نویسنده: کارن امینی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 15:47

آما گاهی آنطرف ماجرا داستان غم انگیز کسی است که نه که نخواهد "نمیتواند" دوستمان داشته باشد...

برچسب: نویسنده: کارن امینی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 15:47

شمام مثل من قبل از اینکه اهنگ مورد علاقتون به اخر برسه میزنید اولش که نشون بدید رئیس کیه؟:|

برچسب: نویسنده: کارن امینی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 15:47

خدایی "لجباز" و "مغرور" ویژگی مثبتتونه که بنرش کردین رو پروفایلتون؟

 

خدا به داد ویژگی منفیاتون برسه!

برچسب: اخلاقان, نویسنده: کارن امینی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 15:47

صفحه بندی